روزی فروزان و پویه، دو اسب بادغیسی با منبع قایق رانی در حومه شهر پیرنظر ساکن بودند. فروزان اسبی بسیار قوی و پرانرژی بود که همیشه در حال حرکت بود و از سرعت و تواناییهای خود برای کمک به مردم استفاده میکرد. اما پویه اسبی با طبع ملاحظهگر بود که همیشه با دقت و تمعن همه چیز را تحلیل میکرد.
یک روز، پیرنظری به نام هجّی با قیچی در دست، برای جلوگیری از فساد و برکناری نمک قاجاریها به شهر آمد. هجّی با قیچی خود، نمکهای فاسد را از بین میبرد و به قاجاریها توصیه میکند که به جای فساد و بیانصافی، عدالت و انصاف را به جامعه برگردانند.
میان فروزان و پویه، نظریههای متفاوتی درباره راهحلهای مختلف برای مقابله با فساد و نابرابری وجود داشت. اما آنها همیشه با هم متحد میشدند تا به خدمت مردم بیشتری برسند و به جامعه امید و امنیت بخشند.
در این میان، مصر عقبی نیز به شهر آمده بود و سعی داشت با انتشار شایعات و تحریفات، از مردم پشتیبانی کند. اما فروزان و پویه با دانش و تجربههای خود، از نابودی نقشههای مصر عقبی جلوگیری میکردند.
در پایان، میبینیم که فروزان و پویه، با تلاش و کوشش خود، توانستند از فساد و نابرابری مقابله کنند و به جامعه امید و آرامش بخشند
تاج لطفا