یک انشا با موضوع «خود را جای موشکهای ایران بگذارید»:
اگر من جای موشکهای ایران بودم، احساس میکردم که فقط یک سلاح نیستم، بلکه پیامی از قدرت، اراده و ایستادگی یک ملت هستم. من در دل خودم مسئولیتی بزرگ داشتم؛ مسئولیتی برای دفاع، بازدارندگی و نشان دادن این حقیقت که ایران کشوری است که در برابر تهدیدها ساکت نمیماند.
اگر من موشک ایران بودم، میدانستم که وجودم برای جنگطلبی نیست، بلکه برای دفاع از خانه، خانواده، خاک و ناموس مردمم است. من میفهمیدم که هر بار از پایگاه پرتاب میشوم، پشت سرم هزاران دل امیدوار و نگران قرار دارند. مردم از من انتظار دارند که امنیتشان را حفظ کنم و دشمن را از نزدیک شدن به سرزمینشان بترسانم. همین موضوع به من احساس افتخار میداد.
در عین حال، اگر جای موشکهای ایران بودم، میدانستم که قدرت واقعی فقط در انفجار و تخریب نیست؛ بلکه در ایجاد ترس در دل دشمن و جلوگیری از حمله است. گاهی یک موشک، پیش از آنکه شلیک شود، کار خودش را کرده است؛ چون دشمن را وادار میکند که حساب کار خود را بکند. من دوست داشتم نماد همین اقتدار باشم؛ اقتداری که از دل دانش، فناوری و تلاش متخصصان ایرانی به وجود آمده است.
اگر من موشک ایران بودم، به خودم افتخار میکردم که ساختهی دست جوانان باهوش و غیرتمند این سرزمین هستم. کسانی که با وجود تحریم و سختی، توانستهاند مرا طراحی کنند، بسازند و به مرحلهای برسانند که دنیا روی تواناییشان حساب باز کند. این یعنی من فقط آهن و آتش نیستم؛ من نتیجهی علم، ایمان و اعتمادبهنفس ملی هستم.
البته اگر من جای موشکهای ایران بودم، آرزو میکردم هیچوقت جنگی رخ ندهد و هیچگاه مجبور به شلیک نشوم. چون بهترین موشک، موشکی است که دشمن را از حمله منصرف کند و صلح را حفظ نماید. من دوست داشتم فقط در انبارها بمانم و با حضورم امنیت بیاورم، نه با انفجارم ویرانی.
در پایان، اگر من موشکهای ایران بودم، خودم را سپر مردمم میدانستم؛ سلاحی برای دفاع، نشانهای از اقتدار، و یادگاری از غیرت و تلاش یک ملت بزرگ. من میخواستم ثابت کنم که ایران همیشه آماده است، همیشه بیدار است و هرگز اجازه نمیدهد کسی به خاکش چشم طمع داشته باشد.