کی شود این روان من ساکن •••• این چنین ساکن روان که منم
تفاوت پارادوکس با تصویرهای پارادوکسی
تفاوت پارادوکس با تصویرهای پارادوکسی در این است که: جمله پارادوکسی خلاصه و فشرده میشود و به صورت یک ترکیبی درمیآید که مفهومی متناقض را میرساند و به تصویرهایی که از این ترکیب حاصل میشود، تصویر پارادوکسی میگویند. هرگاه مفهومی متناقض در جمله بیان شود، پارادوکس است و هرگاه دو مفهوم متناقض ترکیب شوند و تصویری بسازند، تصویر پارادوکسی خواهد بود. مثل درد بیدردی، رنگ بیرنگی.
شروع این گونه عبارتها را در شعر سنایی میتوان دید:
برگ بیبرگی نداری لاف درویشی مزن •••• رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن
خنده گریند همه لاف زنان بر در تو •••• گریه خندند همه سوختگان در بر تو
برخی، پارادوکس را معادن «شطح» میدانند. شطح، نوعی کلام متناقض است که صوفیان به هنگام وجد و حال میگویند و در ظاهر منافی شرع است؛ مثل «انا الحق» گفتن منصور حلاج.
تفاوت تناقض در شعر شعراء
شاعرانی مثل ناصرخسرو که تنها به یک جنبه از وجود انسان نظر داشتهاند، فقط لحظات و افراد خاصی را به خود اختصاص میدهند؛ اما، شاعری مثل حافظ در همه لحظات (غم و شادی و امید و ناامیدی و...) حضور دارد که دلیل آن را باید در بینش دیالکتیکی حافظ جستجو کرد که در هر چیز نقیض آن را نیز میبیند و این نگاه پارادوکسیکال او میراث تصوف خراسان و شیوه نگرش امثال (بایزید سبطامی و ابوسعید ابوالخیر است که قبل از حافظ در شعر سنایی و مولوی و عطار نیز تجلی داشته است و او گلچین کننده نهایی و موفقترین سخنگوی این شیوه نگرش به جهان است.
انسان در ساختار خود بزرگترین پارادوکس و اجتماع نقیضین هستی است. انسان و خوی حیوانی و فرشته صفتی او گویای این تناقض عمیق درونیاند که مذهبها نیز به این دو بعدی بودن و تناقض انسان و جهان معترفاند.
تناقض در علوم دیگر
تناقض چیزی بیش از یک صنعت ادبی است و در تمام نظامها وجود دارد. تناقض اگر در فلسفه و منطق زشت است و مایه فروپاشی یک نظام علمی و فلسفی به شمار میآید، در قلمرو هنر این تناقض نه تنها عیب نیست بلکه مایه استمرار حیات و جاودانگی آن هنر نیز میتواند باشد؛ حتی میزان ماندگاری و محبوبیت شعر هم میتواند به این نگرش وابسته باشد.