به یادگار گل
نیک زنم تازی
به شب های قمرم زنم یاری
گل در مشرق تو چه خواهد شنید
ای بی وفای رام
رام گر تو شم
پس رام کی شم جاری
چون نم نم باران در دل خویش را
ذره ذره آب کرد
بدان مغرب از دل تو چه خواهد پرسید
ای دیوانه ی خواست گاه.
و منی که زدم تو فازه فلسفه و شعرا