عنوان: پناهگاه کوچک من
اتاق من، شاید برای دیگران فقط چهار دیوار و یک سقف باشد، اما برای من، این مکان کوچک دنیایی از خاطرات و آرامش است. همین که وارد درِ چوبی اتاق میشوم، حس میکنم وارد پناهگاه شخصی خودم شدهام؛ جایی که میتوانم خودم باشم، بدون هیچ نگرانیای.
نور خورشید، هر روز صبح از پنجره بزرگی که رو به حیاط خانه است، به داخل میتابد و روی میز تحریر چوبیام سایه میاندازد. روی میز، کتابهای درسی و دفترهای نقاشیام صف کشیدهاند، آماده برای یادگیری و خلاقیت. یک لامپ کوچک رومیزی کنارشان است که شبها، وقتی ماه در آسمان است، با نوری گرم، مطالعه را برایم لذتبخشتر میکند.
کنار دیوار، تختخوابم قرار دارد که با ملحفهای آبی رنگ پوشیده شده است. این تخت جایی است که بعد از یک روز طولانی در مدرسه یا هنگام بازی، خستگی را از تنم بیرون میکند و من را به سرزمین رویاها میبرد. بالشم همیشه پر از داستانهایی است که قبل از خواب در ذهنم میسازم.
اما هیجانانگیزترین قسمت اتاق من، قفسه کتابهایم است. از کتابهای علمی درباره فضا و حیوانات گرفته تا رمانهای ماجراجویی که مرا به سفرهای دور و دراز میبرند. هر کتاب یک دوست قدیمی است که همیشه منتظر است تا صفحهای از رازهایش را برایم فاش کند.
اتاق من فقط یک محل خواب نیست؛ اینجا یک کارگاه کوچک است، یک سینمای شخصی، و یک کتابخانه بزرگ. رنگهای دیوار، وسایلی که هر کدام داستانی دارند، و حتی گرد و غباری که گاهی روی قفسهها مینشیند، همه بخشی از هویت من هستند. این اتاق، دوست صمیمی من است که همیشه منتظر بازگشت من است تا دوباره با خیال راحت نفس بکشم و برای فردای جدید آماده شوم.