سفر به دنیای کتابها
همیشه فکر میکردم کتابها فقط چند تکه کاغذِ به هم چسبیده با تعدادی حروفِ سیاه هستند که فقط برای شبهای امتحان به درد میخورند! اما یک روز که از سرِ بیکاری، کتابی را از قفسه برداشتم، ماجرا عوض شد. به محض اینکه اولین صفحه را ورق زدم، انگار دریچهای در اتاقم باز شد و من را به دنیایی دیگر پرتاب کرد.
کتابها مثلِ ماشینِ زمان هستند؛ میتوانند تو را به هزار سال قبل ببرند و در کنار سربازانِ باستان بنشانند، یا تو را به آینده بفرستند تا ببینی آیا بالاخره رباتها جای ما را در ظرف شستن میگیرند یا نه! نکتهی جالبِ این سفر، رایگان بودنِ بلیطِ آن است. نه نیاز به چمدان داری و نه دغدغهی پاسپورت و ویزا؛ فقط کافی است کمی حوصله کنی و چشمانت را روی کلمات حرکت بدهی.
گاهی با خواندنِ یک داستان، آنقدر غرقِ ماجرا میشوم که صدایِ مادرم را که برای شام صدایم میکند، نمیشنوم و انگار در یک دنیای موازی زندگی میکنم. در این دنیا، منِ واقعیام، همهی ترسها و دغدغههایم را پشتِ در میگذارم و با قهرمانِ داستان همسفر میشوم. به نظرم آدمهایی که کتاب نمیخوانند، خیلی زود پیر میشوند؛ چون فقط یک زندگی را تجربه میکنند، اما کسی که کتاب میخواند، هزاران بار زندگی میکند و هزاران بار به دنیا میآید. شاید برای همین است که همیشه میگویند کتاب، بهترین دوستِ انسان است، چون نه قهر میکند، نه توقعی دارد و نه وقتِ دیدنِ سریالهای تکراری، تو را تنها میگذارد. امیدوارم همه ما برای یکبار هم که شده، با یک کتاب خوب، عازمِ این سفرِ هیجانانگیز شویم.