تصویر اول:
جواب:
مقدمه: فصل پاییز از راه رسیده است و روستاییان با نصب دربها و پنجرههای جدید و مقاوم، خود را برای سرمای زمستانی آماده کردهاند. درختان با رنگهای زرد و سرخ، گویی خود را برای خواب زمستانی آماده میکنند. کوهها و مراتع نیز با رنگهای کمرنگشده، نگران سرمای پیشرو هستند.
بدنه: حالا وقت آن است که اهالی این روستای زیبا از تابلوی طبیعی اتاق خود که همان پنجره است، به سوی مناظر خیرهکنندهی پاییزی بنگرند. این نقاشی زیبا، اثر دست خالق هستی است. روستاییان به خوبی میدانند که به جای ترس و نگرانی از سرما و برگریزان درختان، باید از تکتک لحظات پاییز درس زندگی بگیرند و با خوردن میوههای پاییزی لذت ببرند. سقف خانههای کاهگلی نیز برای نگهداری علوفه حیوانات آماده شده است و این صحنهها، جلوهی دیگری از زیبایی را به روستا و چشم گردشگران میبخشد.
نتیجهگیری: چقدر زیبا و آرامشبخش است زندگی در روستا، دور از دغدغههای شهری و خانههای کوچک و متراکم. جایی که میتوان تا افق دوید و در ذهن خود، پرواز را مجسم کرد! پاییز در این روستا نه تنها فصل سرمایی است که باید از آن ترسید، بلکه فصلی است که در آن میتوان از زیباییها و درسهای زندگی بهرهمند شد.
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
تصویر دوم:
جواب:
هوا سرد شده است و درختان بیپوشش، به حالت بیتحرک ایستادهاند. زمین نیز پوششی سفید بر تن کرده که درختان را به لرزه میاندازد و سکوت عمیقی را به ارمغان میآورد. دیگر خبری از برف نیست، پرندهای در آسمان نمیخواند، و هیچ خزندهای در گوشهای کمین نکرده است تا پرندهای را بترساند. تنها سکوتی سرد در روستا حاکم است و مردمانش در پناه خانههایشان از سرمای زمستان به دور هستند.
خورشید به آسمان آمده، اما تنها گرمایی ضعیف از خود به جا گذاشته است. این گرما با تمام تلاشش در برابر سرمای زمستان ایستاده و سعی دارد بر آن غلبه کند. اما با غروب خورشید، شب فرا میرسد و سرما دوباره باز میگردد، تلافی میکند و به سرمای زمستان شدت میبخشد.
انشای من کوتاه است، ولی به اندازهی شب یلدا دراز است. گرمای دلها به اندازهی خورشید در دلهای مردم میدرخشد و سرمای شب را از یاد میبرد. این گرما سکوت زمستان را میشکند و امیدی دوباره به قلبها میآورد.