من طبیعت را خیلی دوست دارم و همیشه در تخیلاتم فکر می کنم که خداوند با چوب جادویی خود یک روز به سیاره ما ضربه زده و ناگهان همه جا را گل و گیاه و درختان فرا گرفته اند. البته طبیعت شامل همه چیزهای طبیعی اطراف ما می باشد و فقط به گل و گیاه محدود نمی شود.
مادرم می گوید ما به طبیعت و کلا دنیای اطراف خود عادت کرده ایم و معجزه ها را درک نمی کنیم. مثلا این که یک جوانه از دل خاک بیرون می آید و آرام آرام بزرگ می شود یک معجزه است یا تغییر طبیعت در فصل های مختلف خیلی شگفت انگیز است. این که در تابستان برف نمی بارد و در زمستان هوا سرد می شود تا همه چیز به خواب برود همه معجزه است اما ما آن ها را نمی بینیم.
او می گوید ما باید زمان بیشتری را در طبیعت به سر ببریم و در آرامش به اطراف خود نگاه کنیم. مثلا از نور آفتاب که صورت ما را نوازش می دهد، شنیدن صدای رودخانه که خیلی دلنشین است و تماشای پروانه های رنگارنگی که اطراف گل ها پرواز می کنند لذت ببریم