از نظر ابن سینا، طبیعت مرتبهای از هستی است که دارای حرکت است و رو به مقصد و غایت خاصی دارد. علت نامیدنِ این عالم به طبیعت نیز بدین دلیل است که اجزای عالم هر کدام طبع و ذات خاصی دارند که منشأ تغییراتشان است و کل این عالم نیز طبع و ذاتی دارد که مبدأ تحولات آن است. ابن سینا معتقد است که خداوند عالم طبیعت را با لطف و عنایت خود پدید آورده است و بهترین نظام ممکن (نظام احسن) تحقق یافته است. طبیعت هر چیز آن را به سوی خیر و کمال مطلوبش سوق میدهد به شرط اینکه مانعی در راه طبیعت قرار نگیرد. بنابراین آنچه ظاهراً شر و بدی است، همگی در یک نظم کلی جهانی تأثیر مثبت دارند. از نگاه ابن سینا، اگر نگاهمان کلنگر باشد، شری واقعی در کار نیست.ابن سینا از ما میخواهد علاوه بر مطالعهی عالم طبیعت، برای کشف ویژگیها و روابط پدیدهها آن، در رابطهی وجودی این عالم با مبدأ کل جهان هستی نیز تأمل کنیم و بیان میکند: «پادشاه راستین آن، بینیاز مطلق است که هیچ چیز در هیچ چیز از او بینیاز نیست. ذات هر چیزی از اوست، پس همهی چیزهای دیگر بنده و مملوک اوست و او به هیچ چیز محتاج نیست».