دانش آموزان عزیز ، یکی از داستان ها را ادامه دهید. 1- بیابان بود و گرد و غباری غلیظ .صدای وحشیانه باد در بین بوته ها غوغا کرده بود . و ترس ملایمی در وجودم رخنه کرده بود .مسیرم را گم کرده بودم .و آرام می رفتم . نمی دانم چند ساعتی رفتم .تا باد از هیاهو ایستاد .و گرد و خاک کم شد . تا چشم کار می کرد .بیابان بود و شن زار .و بوته هایی که از بی آبی خشک و خشن شده بودند.................................................................. 2- صدای سوت کشیدن قطاررامیشنوم.وقتش رسیده است با کوله باری که حمل می

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

جواب معرکه

با کوله ای که حمل میکنم از شهری که سال ها در انجا بودم و کودکیم را گزراندم را ترک کنم .😔 واقعا سخت است که از شهری که تمام رویاهات رو در اون ساختی بروی به جایی که نمیشناسی و نمیدانی چه روزهایی در پیش داری خیلی ضعیف بودم که نتونستم در برابر ظلم های دیگران مقاومت کنم . شاید سرنوشت اینو خواسته ،باید با موجی که در راهه هم مسیر باشم و مسیری که موج درپیش دارد رو برم ،🏄‍♂️ خدایا خودت کمکم کن تا بتونم ........ بهاره جون بفرما فقط حتما تائید کن لایک هم یادت نره

سوالات مشابه درس 5 فارسی هشتم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم