محمد پویان زندی

نگارش هشتم.

انشا در مورد پروانه هستید که در تاریکی شب شمعی. روشن پیدا کرده اید از همیار نباشه اولین نفر که درست بفرست معرکه

جواب ها

hesam | RZX

نگارش هشتم

خیلی موضوعش وایب باحالیه خوشم اومد در دل تاریکی، جایی که حتی صدای بال زدنم هم در سیاهی گم می‌شد، ناگهان نوری لرزان چشم‌هایم را گرفت. شمعی بود کوچک، اما آن‌قدر گرم و زنده که انگار در میان این همه تاریکی تنها امید جهان است. من، پروانه‌ای سبک‌بال و کنجکاو، سال‌ها بود جز سایه‌ها چیزی ندیده بودم. حالا این شعله‌ی کوچک مثل معجزه‌ای بود که مرا به سوی خود می‌کشید. با هر بال‌زدن به نور نزدیک‌تر می‌شدم و از سرمای ساکت شب فاصله می‌گرفتم. عجیب بود؛ هرچه نور بیشتر می‌شد، قلبم هم روشن‌تر می‌تپید. انگار شمع فقط هوا را گرم نمی‌کرد، بلکه روحم را هم صیقل می‌داد. برای نخستین بار فهمیدم معنیِ «دیدن» چیست؛ دیدن رنگ‌ها، دیدن امید، دیدن خودِ زندگی. نظرت؟

سوالات مشابه