- گفتم: میگن بیرون بهار اومده"
+ گفت: باور نڪن..
- گفتم: چے چیو باور نکن؟! نیگا، خودت درو وا کن ببین"
+ گفت: باور نڪن..
- گفتم: چتہ تو؟! یہ چیزیت میشہها، از پنجره نیگا کن، ببین انگاری سبز پاشیدن رو درختا"
+ گفت: باور نڪن..
- گفتم: نہ خیر، اینجوری نمیشہ، تقویمو وا کن، یہ نیگا بنداز شاید سر عقل بیای!
+ گفت: دیدم ، باور نڪن..
- گفتم: پس کے بهار میاد؟!
+ گفت: بهار بہ تقویم و این زرق و برقا نیس كہ"
- گفتم: خیلے ببخشیدا ، پس بہ چیہ؟! ول کن این حرفارو پاشو ، پاشو لباستو عوض کن، یہ صفایے بده سر و