maral

بدون درس.

او همیشه لبخند به لب داشت. دنیای رنگارنگش با خنده‌های بلند و صدای پرطراوتش پر شده بود. هیچ‌چیز نمی‌توانست برق چشمانش را بگیرد و هیچ‌کس نمی‌توانست شور و شوقش را کم کند. برایش، هر اتفاق کوچکی مهم بود، هر آدم دور و برش عزیز بود و هیچ‌گاه معنی اشک و اندوه را نمی‌فهمید. او در اوج خوشبختی و رضایت زندگی می‌کرد. اما یک روز، انگار کسی چراغ خانه‌ی دلش را خاموش کرد. لبخند از روی لب‌هایش پاک شد و جای آن را اخمی همیشگی گرفت. دنیایش خاکستری شد و صداقت و مهربانی‌اش تبدیل به بی‌تفاوتی و سردی. او دیگر خودش نبود

جواب ها

Haniyeh

بدون درس

چقدر عالیییی

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن