بسم رب شهدا
در حمله ای ناجوانمردانه که به مدرسه شجره طیبه میناب شد دختران و پسران بیگناهی پر پر شدن،خانوم معلم هایی که باردار بودن در انتظار به دنیا آمدن فرشته کوچولو هاشون بودن ولی پر پر شدن🖤
از زهرا و زینب هایی بگم براتون از دوتا خواهری که هم دیگه رو رها نکردن،زینبی که خواهر کوچولوشو رها نکرد بلکه به کمک خواهرش زهرا رفت بغلش کرد ازش محافظت کرد دستاشون تا آخرین لحظه در هم گره زده بود،زینبی که در این راه سرش رو مثل اربابمون حسین از دست داد،از بابایی بگم براتون که رفت بچه اشو نجات بده ولی وقتی اولین موشک که به مدرسه خورد اونو از بچه اش دور کرد ولی بابا قهرمان زندگی همه اس بلند شد باز رفت برای نجات فرزندش ولی بازم نشد و ایندفعه برای همیشه بچه اشو از دست داد،از اون مادری براتون بگم که میگفت:.
جان مادر! آمدم به دنبالت
🥀کولهات پر از شقایق بود ...
زنگ سوم کنار آن دیوار
ردّ خونهایی از حقایق بود ...
🌯لقمهات را نبرده بودی باز
گفته بودی که روزه میگیری ...
هر چه گفتم که لاغری و نحیف
🌙گفته بودی که نیمه میگیری !
😓دختر کاپشن صورتی یادت هست؟
گفته بودی که عاشقش هستی ...
گوشوارههای قلبی نداشتی اما
دختر کوله صورتی هستی !
🥺جان مادر دیر نیا به خانه ...
سفره افطاریات پهن است !
نیم روز است روزه گرفتی
قلب گنجشکها برایت تنگ است ...
و در آخر از روزی بگم که خدا سفره افطار پهن کرد واسه مهمان هاش واسه فرشته کوچولو ها
طی بارنگی که جنوب شده و میناب،گلزار شهدای بچه ها پُر از آب شده🥺
ببین خدا به بچه ها آب داده که روزه هاشون باز کنن🖤
الان دیگه تشنه نیستن..مادر پدرا دیگه غصه نخورید فرشته کوچولو هاتون روزه هاشون باز کردن.