قول میدی که بهم تاج بدی؟ چون که خیلی برای فکر کردن و نوشتن زمان زیادی رو صرف کردم
تصویری از غرق شدن در اطلاعات
تصویر، تصویری از یه دنیای پر از اطلاعاته که انگار داره رو سر آدم خراب میشه. یه نفر زیر چندین و چند تا تلویزیون گیر افتاده و دستش رو به سمت بالا دراز کرده، انگار که داره سعی میکنه از این همه هیاهو و صدا فرار کنه. شاید هم داره کمک میخواد، کی میدونه؟ بالای سرش هم یه عالمه کتاب آویزونه، انگار که یه عالمه درس و مشق و دانش هست که منتظر ماست، ولی ما اونقدر درگیر چیزای دیگه شدیم که حتی وقت نمیکنیم بهشون نگاه کنیم.
این تصویر من رو یاد این میندازه که چقدر دنیای امروز پر از اطلاعاته. هر روز کلی خبر، کلی ویدئو، کلی مطلب توی اینترنت هست. همه چی سریع و هیجانانگیزه. تلویزیونها روشنن، گوشیها دستمونن، و هر کدومشون دارن یه جورایی ما رو صدا میزنن. انگار که همه اینها یه طرف، و ما یه طرف دیگه که سعی میکنیم از این همه شلوغی جون سالم به در ببریم.
کتابها هم که اون بالا آویزونن، یادآور درس و مدرسه هستن. شاید اون فرد توی تصویر، انقدر سرش با این چیزای جدید گرم شده که دیگه وقتی برای درس خوندن نداره. یا شاید هم میدونه که باید درس بخونه، ولی نمیدونه از کجا شروع کنه. مثل من که گاهی وقتا اینقدر مطلب برای خوندن دارم که گیج میشم و نمیدونم کدوم رو اول بخونم.
این گیر افتادن زیر تلویزیونها و کتابهای آویزون، یه جورایی نشون میده که چقدر سخته تعادل رو بین این همه چیز برقرار کرد. چقدر باید حواسمون باشه که این همه اطلاعات و سرگرمی، ما رو از چیزای مهمتر دور نکنه. باید یاد بگیریم چطور از این اطلاعات استفاده کنیم، نه اینکه زیرشون له بشیم. شاید اون دست دراز شده به سمت بالا، یه خواهش باشه برای پیدا کردن یه راه درست، یه راهی که بتونیم هم از دنیای جدید لذت ببریم و هم درسهامون رو خوب یاد بگیریم.
باید یاد بگیریم چطور بین این همه هیاهو، آرامش خودمون رو حفظ کنیم و مسیر درست رو پیدا کنیم. این تصویر یه جورایی تلنگره برای ما که فکر کنیم چطور داریم زندگی میکنیم و چطور میتونیم بهتر زندگی کنیم.