در گلستان ادب آموزگارم مادر است
بعد رب العالمین پروردگارم مادر است
من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم
اولین معشوق من در روزگار مادر است
مادر.....مادر....چه شیرین است صدا کردن این فرشته زمینی...
نمیدانی تلفظ اسمش چقدر برایم لذت بخش است. آنقدر بی پرده محبت می کند که لحظه ایی توان جداشدن از او را ندارم.در زندگی سرم را نه در برابر ظلم، نه در برابر ترس خم نکردم، فقط سرم را برای بوسیدن دستان پر مهر تو خم می کنم.
مادرم با ارزشترین دارایی من است، آنقدر برایم مهم است که حاضرم تمام هستی ام را بدهم تا همیشه اورا در کنارم ببینم.
نمیتوانم او را به چیزی مانند کنم که به راستی مثل او را تاکنون نیافته ام.
از مادری پرسیدند: کدام یک از فرزندانت را دوست داری؟
جواب داد : بیماری آنها را تا وقتی خوب شوند.....
غایب آنها را تا وقتی باز گردند.....
کوچکترین را تا وقتی بزرگ شوند.....
و همه آنها را تا زمانی که زنده ام.......
البته اینو خودم نوشتم