علیرضا

نگارش نهم.

صفحه 84قشنگ باز، افرینی کنید لطفا قشنگ باشه زیاد باشه از داخل گوگل خواهشن نباشه تاج میدم اینجوری که فرستادم باشه ممنون ازتون

جواب ها

در روزگاران قدیم مردی بود که عادتش به دخالت در کار دیگران تبدیل شده بود. یک روز همسایه‌اش که از دستش خسته شده بود، خانه را فروخت و رفت. مرد فضول به خانه‌ی جدید که متعلق به یک پزشک بود، رفت و شروع کرد به دستور دادن به کارگرها برای تعمیر خانه. پزشک که دید او بی‌اجازه وارد شده و در کارش دخالت می‌کند، او را با آرامش اما قاطعانه از خانه بیرون کرد. مرد فضول که عادتش رهایش نمی‌کرد، حتی وقتی در قیامت به جهنم فرستاده شد و دید همه در حال سوختن هستند، باز هم شروع به غر زدن کرد و پرسید: «چرا هیزم‌ها تر هستند؟» انگار عادت فضولی‌اش آنقدر قوی بود که حتی در جهنم هم نمی‌توانست سکوت کند و به کار خودش برسد.

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن