ستایش
برنا: جوان
بیننده : چشم کسی که می بیند.
حقه :جعبه ظرفی که در آن جواهر
یا چیزهای دیگر نگهداری میشود.
جستن: رهایی یافتن پریدن
توانا :نیرومند
جان: روح
خرد :عقل
سپهر :آسمان
ستودن: ستایش کردن
فروزنده :روشنی دهنده
کیوان: یکی از سیارات
راست رو :درست کار
مخالف کج رو کسی که از راه
راست خارج نمی شود.
جمال :زیبایی
خوانی اطراف کناره ها
جواهر : جمع جوهر گوهرها
عاجز : ناتوان درمانده
حبس زندان
عجب : عجیب شگفت آور
عزیز :ارجمند گرامی
یکی از صفات خداوند
عنب: انگور
غفلت: بی خبری
گرم