𝙰𝚖𝚒𝚛𝚘

نگارش دهم.

بچها ده دقیقه دیگه بیشتر فرصت ندارم کمک انشا ناسازگاری معنایی میخام

جواب ها

بهار🌷

نگارش دهم

«روزِ تاریک» امروز، در روشن‌ترین تاریکیِ عمرم قدم زدم. خورشید، با بی‌میلی در پشت ابرهای شب پنهان بود و روز، بی‌نفس شده بود. خیابان‌ها با سکوتی پرهیاهو مرا در آغوش گرفتند؛ هر ره‌گذر چیزی نمی‌گفت، اما صدایش تا عمق ذهنم می‌پیچید. باد، سرد و سوزان می‌وزید، انگار آتشِ یخ بر گونه‌هایم می‌لغزید. درختان، سبزیِ خشک داشتند و شاخه‌هایشان مانند امیدهایی زنده‌مرده، در هوا دست تکان می‌دادند. در گوشه‌ای نشستم و به شلوغیِ خلوت خود فکر کردم. چه عجیب است این جهان؛ پر از خالی‌ها، ساکت از فریادها، آشنا و بیگانه هم‌زمان. می‌خواستم بنویسم اما واژه‌ها خاموش و پرصدا از ذهنم سقوط می‌کردند. دفترم سفیدِ سیاه بود، پر از جمله‌هایی که وجود نداشتند. زمان ایستاده دوید و من در حرکتِ سکون غرق شدم. در پایانِ آغاز، دیدم که معناها از هم روگردان شده‌اند. شاید زندگی همین باشد؛ تناقضی زیبا، نظمی از بی‌نظمی، و حسّی از بی‌حسی که گاهی بیشتر از هر واقعیتی، واقعی است. هوش مصنوعی گفته🎀

سوالات مشابه