روزی شخصی که کارش دزدی بود پیراهنی را دزدید و آن را به پسرش داد تا ببرد در بازار بفروشد. پسر به بازار رفت و دزد دیگری پیراهن را از ربود وقتی به خانه برگشت پدرش پرسید پیراهن را به چه قیمتی فروختی؟ پسرش گفت به همان قیمتی که خودت آن را خریده بودی، هیچ! در واقع منظور پسر این بود هرچیزی که از راه حرام به دست آید ارزشی ندارد به همان صورت که به دست آمده از دست میرود