من دل به دل سیاه مستت دادم
خورشید به چشم شب پرستت دادم
گفتی که سراب را به تصویر بکش
خندیدم و آیینه به دستت دادم
•
بعدها تاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؟
با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه!
.
لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
مانع کسب است، جانم، دکمه پیراهنت
.
همه شب سجده برارم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی ')
•
در چشم تو دیدم، جهانی ز فنا
جانم به فدایِ تو، ای معنیِ بقا ؛
.
بوسهاتراچاپکنبرصفحهی ِلبهای ِمن . .
باچنینخطلبی ، صاحباثرمیخواهمت ؛
•
ز عشقت بندبند این دل دیـوانه میلࢪزد
خرابم میکني اما خرابی باتو میاࢪزد