آن روز با هیجان زیاد به همراه مادرم به مدرسه رفتم همه در صف ایستادیم به کلاس اولی ها جایزه دادند وما با خوشحالی به کلاس رفتیم درنیمکت اول نشستم دختر بچه ای که کنارمن کمی ناراحت به نظر می رسید به او نزدیکتر شدم واسم او را پرسیدم او گفت که اسمش فاطمه است من هم خودم را معرفی کردممن هم سارا هستم او به من نگاهی کرد ولبخندی زد اینگونه دوستی ما آغاز شد. گوگل نیست معرکه یادت نره 🫰 😙 😙
🔷