روزها که در صف میایستم، بخصوص زمانیکه آفتاب بی رحمانه میسوزد، احساس میکنم مثل تخم مرغ پخته شده در تابه داغ هستم. از مدیر و معاون گرفته تا آبدارچی مدرسه هم هر کدام باید یک بار بلندگو را در دست مبارکشان بگیرند و سخنرانی کنند!
خلاصه ما در روزهای آفتابی، آب پز میشویم و روزهای سرد زمستان هم قندیل میبندهیم. البته ناگفته نماند که بیشتر وقتها مهربانی میکنند و ما را به کلاس میفرستند. این روزها اینقدر علم پیشرفت کرده است که علت بسیاری از بیماریها کشف شده؛ شاید در آینده هم علتش را ایستادن بیش از حد ما در دوران مدرسه بدانند!
یک بار ورزش همگانی داشتیم و از اداره برای دیدن ورزشمان به مدرسه آمدند. ما هم برای این مسابقه منطقهای کلی تلاش کرده بودیم و چند ماهی را در هوای سرد و گرم به تمرین پرداخته بودیم. خلاصه روز مسابقه هوا آفتابی بود و چندساعت در صف ایستاده بودیم.
ورزش که شروع شد خیلی خوب پیش رفتیم. اواخر ورزشمان بود که یکهو از بعضی از صفها چند نفر غش میکردند و از حالت عمودی، افقی میشدند! آن روز نمیدانستیم بخندیم یا دوستانمان را که از شدت گرما غش کرده بودند را از زمین جمع کنیم!
بالاخره ایستادن در صف هم همچین مزایایی دارد! شاید این تجربه غش کردن در ورزش همگانی ما را به یاد ایستادن در صفها و اثرات آن بر بدنمان بیاورد. اما هرچند که خسته کننده باشد، ولی ایستادن در صف یک تجربیه مشترک برای ما دانشآموزان است که نشان میدهد حتی وقتی احساس خستگی میکنیم، هنوز هم باید تلاش کنیم و به بهترین نحو ممکن رفتار کنیم.
بنابراین، ایستادن در صف نه تنها فقط یک تجربهٔ مشترک است، بلکه همچنین یک فرصت برای یادگیری و رشد است.