فکر هایی در سر دارم که هر یک منتظر آینده نشسته اند.
همت میکنند و در سرم رژه میروند،گاهی آرامو ساکت به گوشه ای از مغزم زل میزنند،گاهی خود را به مغزم میکوبند تا دوباره سرحال شوند.
فکر میکنم اندیشمندی در اعماق زمینم.
اندیشمند احساسات فکرهایم.
فکرهایی که هر یک با خودخواهی تمام به یکدیگر تنه میزنند و میخواهند هم را نابود کنند.
متوجه نابود شدنم نیستند.
بد شد ولی خودت درستش کن😅🤍