مقدمه:بار کج به منزل نمیرسد
روزی مردی داشت از خانه ای دزدی میکرد که صاحب خانه رسید صاحب خانه که این صحنه را دید میخواست به پلیس زنگ بزند دزد توی سر او زد و آن از حال رفت.
دزد وسایل را که برداشت داشت به سمت خانه میرفت دزد دیگری توی سر او زد و آن بیهوش شد.
دزد هنگامی که چشمان خود را باز کرد خودش را در زندان و آن مردی راهم که از دزد دزدی کرده بود را دید که دارد وسایل ارزشمند رو صاحب خانه میداد
و فهمید که اون دزدی که ازش وسایل رو گرفت پسر صاحب خونه بوده و اینگونه شد که نه دزد تونست وسایل رو به خونه ببره و نه خودش به خونه بره
معرکه بده 🫵