شاهزاده کوچلو یه نقاشی گاو میکشه و نشون هر کس که میده همه بهش میگن خیلی زیباست که یهو به یه باغبان نابینا میرسه و میگه زیباست نه؟ میگه نه اصلا زیبا نیست چون باغبان میدونست که شاهزاده تا بحال گاو ندیده و شاهزاده به پدرش میگه پدر باید باغبان را زندانی کنید پدرش هم باغبان رو به زندان میندازه و شاهزاده به نگهبان ها دستور میده که یه گاو بیارید تا من نقاشی رو بکشم