۵۰ سال بعد به دنیا آمدهام؛ در دنیایی که دیگر خبری از بنزین، گاز و نفت نیست. سوختهای فسیلی سالها پیش تمام شدهاند و حالا انرژی از خورشید، باد، آب و حتی گرمای زمین تأمین میشود. خانهها هوشمند هستند و خودروها بدون راننده حرکت میکنند.
امروز صبح با صدای آرام رباتم بیدار شدم. پردهها خودبهخود کنار رفتند و نور خورشید اتاقم را روشن کرد. لباسهایی پوشیدم که دمای بدنم را تنظیم میکردند و بعد سوار وسیلهی پرندهی عمومی شدم تا به مدرسه بروم. خیابانها دیگر شلوغ و آلوده نیستند؛ هوا پاک است و آسمان همیشه آبی.
در مدرسه دربارهی گذشته درس میخواندیم؛ زمانی که مردم برای حرکت ماشینها به بنزین وابسته بودند و هوا پر از دود بود. برایم عجیب است که چطور انسانها سالها به زمین آسیب میزدند. حالا همه یاد گرفتهاند با طبیعت دوست باشند و از انرژیهای پاک استفاده کنند.
بعد از مدرسه به پارک رفتم؛ پارکی که با انرژی خورشیدی روشن میشد و درختانش توسط سیستمهای هوشمند آبیاری میشدند. عصر که به خانه برگشتم، مادرم غذایی پخته بود که با انرژی پاک آماده شده بود و هیچ آلودگیای تولید نمیکرد.
شب، قبل از خواب به آسمان پرستاره نگاه کردم و با خودم گفتم خوشحالم که در دنیایی زندگی میکنم که انسانها یاد گرفتهاند هم پیشرفت کنند و هم از زمین محافظت کنند.