موضوع شهر شیشه ای جامعه ای که در ان هیچ رازی پنهان نمی ماند.
تصور کنید شهری را که دیوار هایش نه از سنگ و اجر بلکه از شیشه بلور شفاف ساخته شده است خانه ها ادارات خیابان ها همه و همه شیشه اند در شهر شیشه ای هیچ در بسته ای هیچ پنجره مانی و هیچ گوشه ای تاریکی وجود ندارد هر اندیه و هر عمل هر احساس همچون نوری که از شیشه میگزرددر معرض ذید همگان است در چنین جهانی رازی وجود ندارد حریم خصوصی واژه ای فراموش شده و بی معنیست این شهر تجسمی است از جامعه ای که در ان هیچچیز پنهان نمی ماند در نهایت شهر شیشه ای با تمام شفافیتش شهری است اما بی روح جایی که هیچاحساسی وجود ندارد این شهر به جای انکه پلی به سوی رهایی باشد گویی چاه است عمیق که بشر را در خود فرو میبرد ترس از دست دادن اصالت شاید درک این نکته ارزشمند ترین نتیجه تفکر درباره ی شهر شیشهای باشد شفافیت مطلق لزوماً به معنای روشنایی و رستگاری نیست بلکه گاه خود حجابی است بر زیبایی های پنهان انسان...
پایان