شهریار ، سعدی ، حافظ ، باباطاهر ، سنایی
ز نوای مرغ یا حق ' بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن ' چه خوش است شهریارا !
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند .
حافظا در کنج فقر خلوت شب های تار / تا بود وردت دعاو درس قرآن غم مخور.
همه گویند که طاهر کس ندارد /خدا یار منه چه حاجت کس .
ای سنایی! خواجه جانی غلام تن مباش!
موفق
بتاج