انشا درمورد دخترک گل فروش

جواب ها

ہوا بارونی بود سوار ماشین بودم و داشتم از سر کار برمی گشتم خیلی خستہ بودم می خواستم سریع برسم خونہ نزدیکای خونہ مون بوم کہ چراغ راہنمایی قرمز شد خیلی کلافہ شدم تو فکر و خیال خودم بودم کہ صدا تق تق منو از خیال خودم در آوورد نگاہ کردم دختر کوچولویی بود کہ چند تا شاخہ گل قرمز دستش بود یہ مشما روی سرش گذاشتہ بود کہ موہاش خیس نشہ شیشہ رو پایین دادم خالہ / عمو تورو خدا یہ گل بخر با اون چشای مشکیش چنان نگام میکرد و با چشاش التماسم می کرد کہ دلم سوخت ہمہ گل ہاشو خریدم کہ برہ خونہ یہ ساندویچ ھہ خریدہ بودم تا خونہ بخرم ولی تصمیم گرفتم اونم بہ اون دخترک بدم

سوالات مشابه درس 2 نگارش نهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم