،
چو عطرِ او، به جانم زان نفس پیدا شد.
زِ چشمِ ساقیِ مست، بادهی الست آشفت،
که جامِ عشق، زِ دستِ او، به ما اعطا شد.
به تارِ زلفِ نگارم، اگر که دل بستم،
ببین که رشتهی جانم، به تارِ او، همراستا شد.
به جانِ عاشقت سوگند، گر که میدانی،
که عشقِ او، به دلم، چو نورِ حق، اجرا شد.
اگر که مرده بُدَم، عشقِ او، مرا جان داد،
که در نگاهِ پُر از مهرِ او، حیات برپا شد.