دیگ به دیگ میگه روت سیاه
جوجه رو آخر پاییز میشمارند
هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
با یک گل بهار نمی شود
دشمن نتوان کوچک و بیچاره شمرد
جوینده یابنده است
هرکه بامش پیش برفش بیش
کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم میرسد
سالی که نکوست از بهارش پیداست
زخم زبانزد تر از زخم شمشیر است
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
بخور بخواب کار من است خدا نگه دار من است
عقل سالم در بدن سالم است
از هر دست بدهی از همان دست میگیری
سواره خبر از حال پیاده ندارد
خواستن توانست است
تا تنور گرم است نان را بچسبان
سنگ مفت گنجشک مفت
با آورده را باد می برد
داشتم داشتم حساب نیس دارم دارم حساب