رویا

نگارش نهم. درس 6 نگارش نهم

صفحه 84 لطفاا

جواب ها

جواب معرکه

M T M

نگارش نهم

در اعماق وجود هر انسانی، میل به کنجکاوی و کاوش نهفته است. اما این کنجکاوی گاه می تواند ما را به ورطه ی خطر و تباهی بکشاند. حکایت 'فوضول را بردن جهنم هیزمش تر است' داستانی عبرت آموز در این زمینه است. روزی روزگاری، مردی فوضول در روستایی زندگی می کرد. او به قدری کنجکاو بود که در کار همه ی مردم سرک می کشید و رازهای آنها را برملا می کرد. مردم از دست او به ستوه آمده بودند و از خدا می خواستند تا او را به سزای اعمالش برساند. یک روز، مرد فوضول در حال عبور از جنگل بود که ناگهان با گروهی از شیاطین روبرو شد. شیاطین او را به جهنم بردند و به او گفتند که باید برای همیشه در آنجا هیزم جمع کند. مرد فوضول که از این اتفاق وحشت زده شده بود، التماس می کرد که او را رها کنند. اما شیاطین به او گفتند که تنها راه نجاتش این است که راز جهنم را به کسی نگوید. مرد فوضول به ناچار قول داد که راز جهنم را به کسی نگوید. اما طاقت نیاورد و پس از مدتی کوتاه، راز جهنم را به یکی از روستاییان که به او سر زده بود، گفت. به محض اینکه راز جهنم فاش شد، دروازه های جهنم گشوده شد و همه ی هیزم های جمع آوری شده توسط مرد فوضول به زمین ریخته شد. مرد فوضول که از شدت خشم شیاطین به ستوه آمده بود، فریاد زد: 'هیزم من که تر است!' **نتیجه گیری:** حکایت 'فوضول را بردن جهنم هیزمش تر است' به ما می آموزد که کنجکاوی بیش از حد می تواند ما را به دردسر اندازد. ما باید مراقب باشیم که در کار دیگران سرک نکشیم و رازهای آنها را برملا نکنیم. **بازنویسی ادبی:** در اعماق وجود هر انسانی، عطش دانایی و میل به کاوش در نهان وجود دارد. اما این عطش گاه می تواند ما را به ورطه ی تباهی و هلاکت رهنمون سازد. حکایت 'فوضول را بردن جهنم هیزمش تر است' داستانی عبرت آموز در این زمینه است که به ما می آموزد کنجکاوی افراطی و سرک کشیدن در امور دیگران چه عواقبی می تواند به دنبال داشته باشد. روزی روزگاری، مردی در روستایی زندگی می کرد که به کنجکاوی افراطی مشهور بود. او در کار همه ی مردم سرک می کشید و رازهای آنها را برملا می کرد. مردم از دست او به ستوه آمده بودند و از خدا می خواستند تا او را به سزای اعمالش برساند. سرانجام، روزی که مرد فوضول در حال عبور از جنگل بود، ناگهان با گروهی از شیاطین روبرو شد. شیاطین او را به جهنم بردند و به او گفتند که باید تا ابد برای آنها هیزم جمع کند. مرد فوضول که از این اتفاق وحشت زده شده بود، التماس می کرد که او را رها کنند. اما شیاطین به او گفتند که تنها راه نجاتش این است که راز جهنم را به کسی نگوید. مرد فوضول به ناچار قول داد که راز جهنم را به کسی نگوید. اما طاقت نیاورد و پس از مدتی کوتاه، راز جهنم را به یکی از روستاییان که به او سر زده بود، گفت. به محض اینکه راز جهنم فاش شد، دروازه های جهنم گشوده شد و همه ی هیزم های جمع آوری شده توسط مرد فوضول به زمین ریخته شد. مرد فوضول که از شدت خشم شیاطین به ستوه آمده بود، فریاد زد: 'هیزم من که تر است!' این فریاد، نمادی از حماقت و بی خردی مرد فوضول بود. او به خاطر کنجکاوی افراطی و عدم تعهد به قول خود، به سختی و مشقت ابدی در جهنم محکوم شد. حکایت 'فوضول را بردن جهنم هیزمش تر است' به ما می آموزد که باید مراقب افکار و اعمال خود باشیم. کنجکاوی افراط

جواب معرکه

سلام بفرمایید از گوگل نیست تاج و فالو لطفاً

سوالات مشابه درس 6 نگارش نهم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام