parastesh

بدون درس.

ببین یه روز از اون روزا بود که اصلاً معلوم نبود چرا بیدار شدم. یعنی بیدار شدم فقط چون خوابم تموم شد، نه اینکه کاری داشته باشم. اول رفتم آب بخورم، لیوانو برداشتم، دیدم لیوان تشنه تر از منه. گذاشتمش سر جاش، رفتم دوباره بخوابم، دیدم بالش باهام قهره. بعد تصمیم گرفتم برم آشپزخونه ببینم شاید یخچال یه حرف تازه داشته باشه. یخچالو باز کردم، نگاهم کرد، گفت: «باز تو؟» گفتم: «آره، خودمم.» هیچی نبود جز یه لیمو که معلوم نبود چرا هنوز زنده ست. با لیمو چشم تو چشم شدم، حس کردم داره قضاوتم می کنه. درو بستم که فضا

جواب ها

wowwwwwwwwwww Naya

سوالات مشابه

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام