هم معنی .معرکه یادت نره 🥰
انبوه : زیاد دل انگیز : زیبا
جلا : برّاق کردن جهان افروز : روشن کننده ی جهان
انتظار : چشم به راه بودن نشانید : گذاشت ، فرو نشانید
اثر : علامت نیلی : رنگ آبی تیره
آویخت : آویزان کرد. قشر : لایه ، پوسته
برکه : جایی که آب جمع می شود. رمه : گلّه ی گوسفند
پوشش : لباس تپید : حرکت کرد، بی قرارشد
پهن کرد : گسترد دشواری : سختی
تیره : تاریک پراکند : پخش کرد
دریغ : افسوس از پس : از پشت
غوک : قورباغه نظاره کنند : نگاه کنند، تماشا کنند
چیره دست : ماهر خودنمایی : نشان دادن خود
ضخیم : کلفت داوری : قضاوت
معرفت : شناخت پهنه : میدان ، سطح
گریخت : فرار کرد ارغوانی : قرمز مایل به بنفش
پذیرفت : قبول کرد، به عهده گرفت زینت داد : آراست ، تزیین کرد
تاب نیاوردند : تحمل نکردند شگفت انگیز : تعجّب آور ، عجیب وغریب
بگشود : باز کرد گلگون : سرخ رنگ
نشانید : گذاشت دمی : لحظه ای
هوشیار : آگاه بُوَد : باشد
سراغ : پی چیزی رفتن
مخالف روشنایی ≠ تاریکی
تیره ≠ روشن
دشوار ≠ آسان
بهتر ≠ بدتر
داغ ≠ سرد
نیکی ≠ بدی
ناپدید ≠ پیدا
بی حوصله ≠ با حوصله
برّاق ≠ کَدِر ، تیره
هست ≠ نیست
نهان ≠ آشکار
نخست ≠ آخر
گرم ≠ سرد
خواب ≠ بیداری
شروع ≠ پایان
سنگین ≠ سبک
زیبا ≠ زشت
نازک ≠ کُلُفت
آهسته ≠ سریع
چیره دست ≠ نا وارد ، ناشی
متّصل ≠ مُنفَصل ، جدا
دیدیم ≠ ندیدیم
هم خانواده
صبح = صبحگاه ، صبحی
اطراف = طرف ، طرفی
طبیعت = طبیعی ، طبایع
معرفت = معروف ، تعریف
روشن = روشنایی ، روشنی
تصویر = تصاویر، مُصوّر
نقّاش = نقش ، نقشه
مهاجر = مهاجرت ، هاجر
انتظار = منتظر، نظر
پهن = پهنا ، پهناور
منظره = ناظر، نظر
مزارع = مزرعه ، زراعت
تصمیم = مُصمَّم ، تصمیمی
سطح = مسطّح ، سُطوح
زینت = تزیین ، تزیینات
هوش = هوشیار ، هوشمند
اثر = تاثیر، مؤثّر
هنرمند = هنر ، هنرنمای
قشر = اقشار ، قشری
ضخیم = ضخامت
جوی = جوینده ، جویا
نَخُست = نخستین ، نخُستی
معرکه یادت نره