نقل،نقلیه،منتقل
فصول،مفصل
عذر
عامل،عمول،اعمال
مرکب،راکب
فرو ریخت چون رود خون از برش{مبالغه
ز سمش زمین شد همه چاک چاک{مبالغه
رخش به تنگ آمد{کنایه
خون کسی را ریختن{کنایه
یعنی انسان با سخن گفته شناخته می شود. کسی که سکوت کرده و سخنی نمی گوید، شخصیت و طرز فکرش بر دیگران پوشیده است ولی وقتی لب به سخن می گشاید هر لغزش کلام یا هنرمندی او بر دیگران آشکار می گردد.