تیـــر برقـــی چوبیام در انتهای روستا،
بیفروغم کرده سنگ بچههای روستا،
ریشهامجامانده در باغی ك صدها سرو داشت
کـــوچ کردم از وطن ،تنهــــا برای روستا!
آمدم خوش خط شود تکلیف شب ها، آمدم
نـــورِیک فانوس باشــم پیش پای روستا!
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بــوسه میزد کدخدای روستا:))
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستا!
کاش یك تابــوت بودم کــاشآن نجارپیر
راهیام میکرد قبرستان به جای روستا
قحطیهیزم اهالی را بهفکر انداخته است
بد نگاهم میکند