اگر تصویری در ذهن ما به قدرِ کافی قدرتمند باشد، باور میکنیم واقعیست و تخیلمان را برای درکِ واقعیتِ آن به خدمت میگیریم؛ چون ما دنیای خودمان را آنگونه که هست نمیبینیم، آنگونه که خودمان هستیم میبینیم…
پادکست مجله نبشت را اینجا بشنوید:
واقعیت این است که مغز ما برای درک دنیای اطراف، آنچه را چشممان میبیند، با توقعات و تجربههای قبلیمان ترکیب میکند. یعنی ادراکِ ما از جهان اطراف، شدیدا از باورهای قبلیِ ما تاثیر میپذیرد.
مغزِ ما برمبنای دانشِ قبلی، تصویری که ما از اشیاء توقع داریم را خلق میکند، حتی اگر آن اشیاء وجود خارجی نداشته باشند. فرایندهای عصبیِ دخیل در «تخیلِ محض»، شبیهِ همان فرایندهایی هستند که در ادارکِ جهانِ واقعیِ بیرون نقش دارند: مثلا، چه وقتی گربهای را در ذهنمان تصور میکنیم، و چه وقتی که گربهای واقعی را با چشمانمان میبینیم، شبکهٔ عصبیِ مشابهی در مغز فعال میشود؛ سیگنالهای مغزیِ مربوط به تخیل، و سیگنالهای واقعی، در مغزِ ما کاملا مخلوط میشوند و این، تمایز بین دنیای ذهنمان و دنیای بیرون ــ یعنی بین واقعیت و خیال ــ را دشوار میکند. حال آیا این اختلاطِ سیگنالها، منجر به اشتباه در تشخیصِ واقعیت از توهم نمیشود؟