آن قصّه شنیدید که در باغ، یکی روز ◈※◈ از جورِ تَبَر، زار بنالید سپیدار
معنی: آن داستان را شنیده اید که یک روز در باغی درخت سپیدار، از ستم تبر از روی ناتوانی بسیار ناله میکرد؟
۲- کز من نه دگر بیخ و بُنی ماند و نه شاخی ◈※◈ از تیشهی هیزم شکن و ارّهی نجّار
معنی: که از دست ارّه نجار و تیشهی هیزم شکن، برای من نه ریشه ای مانده و نه شاخی.
۳- گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس ◈※◈ کاین موسم حاصل بوَد و نیست تو را بار
معنی: تبر آهسته به او گفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری ندادهای.
۴- تا شام، نیفتاد صدای تبر از گوش ◈※◈ شد توده در آن باغ، سحر، هیمهی بسیار
معنی: تا شب صدای تبر قطع نشد و صبح بود که در آن باغ تودهای از هیزم جمع شده بود.
۵- دهقان چو تنور خود از این هیمه برافروخت ◈※◈ بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار
معنی: وقتی کشاورز (باغبان) تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد، سپیدار گریه کرد و دوباره گفت:
۶- آوَخ که شدم هیزم و، آتشگر گیتی ◈※◈ اندام مرا سوخت چنین ز آتشِ اِدبار
معنی: افسوس که به هیزم تبدیل شدهام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند.
۷- خندید بر او شعله، که از دست که نالی؟ ◈※◈ ناچیزی تو، کرد بدین گونه تو را خوار
معنی: شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت میکنی؟ بیارزشی تو بود که اینگونه تو را پست و حقیر کرد.
۸- آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد ◈※◈ فرجام، به جز سوختنش نیست سزاوار
معنی: آن شاخهای که رشد میکند ولی میوه نمیدهد سرانجامش شایستهتر از این نیست که سوزانده میشود.
۹- جز دانش حکمت نَبوَد میوهی انسان ◈※◈ ای میوه فروش هنر، این دکّه و بازار
معنی: حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست ای انسان اگر دانش و هنری اندوختهای حالا وقت ارائه آن است
۱۰- از گفتهی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟ ◈※◈ کردار نکو کن، که نه سودی ست ز گفتار
معنی: سخن بیهودهای که به آن عمل نمیشود چه فایدهای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در گفتار بیعمل سودی نیست.
۱۱- آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت ◈※◈ روز عمل و مزد، بوَد کار تو دشوار
معنی: اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار میشود
لطفا معرکه بده