meli

نگارش نهم.

ضرب المثل ش 84.فضول بردند جهنم گفتن هیزمش ترهست بچه ها نوشتین لطفا برام بفرستین.

جواب ها

🦢✨️

نگارش نهم

روزی روزگاری مردی در باغچه‌ای زیردرخت زیتون نشسته بود و با خودش فکر می‌کرد و می‌گفت ای پروردگار ریشه درخت زیتون چقدر بزرگ ولی روغنش چقدر کمی دارد. اما ریشه کدو تنبل چقدر کوچک است درحالی که برگ‌هایش سبز و سرسبز است. او اینگونه داشت به خلقت خداوند ایراد می‌گرفت و در کار و حکمتش فضولی می‌کرد. در همان حین زیتون بر سرش افتاد؛ به خودش آمد و گفت پروردگارا معذرت می‌خواهم! من فکر نکرده قضاوت کرده‌ام؛ اگر به جای این زیتون کدو بر سرم می‌افتاد، آن وقت چه اتفاقی می‌افتاد

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن