(بیش تر کنایه ها ریشه ی فعلی هستند.)مثال :
ـ فلانی دَهانش بوی شیر می دهد ( بچّه بودن یا هنوز کودک هستی )
ـ دم به تَله ندادن ( گیر نیفتادن )
ـ پا توی کفش کسی نکردن ( دخالت در کار کسی )
ـ آب غوره نگیر ( گریه نکن )
ـ پنبه را از گوشت در بیاور ( خوب گوش کن )
ـ پشتِ پا زدن ( ترک کردن )
ـ از کوره در رفتن ( عصبانی شدن )
ـ آستین بالا زدن ( آماده شدن )
ـ شکستنی است ( با احتیاط حمل شود )
ـ چهره بگشادن ( شاد شدن )
9ـ مبالغه ( اغراق- غلو ): آن است که در توصیف،مدح یا ذم یک شخص یا یک صحنه
زیاده روی کنیم. زیاده روی در میان حالت و صفتی است به گونه ای که بسیار بزرگتر
یا بسیار کوچکتر از آن چه که هست نشان داده شود وپذیرفتن آن از نظر عقل وعادت،
محال یا بسیار بعید باشد.
1-زسم ستوران درآن پهن دشت/زمین شد شش و آسمان گشت هشت (فردوسی)
مقصود شاعر این است که از شدت سم کوفتن اسبان وکثرت سوارکاران یک طبقه از
هفت طبقه ی زمین،به صورت گرد به آسمان رفت ودرنتیجه زمین شش طبقه شد و
آسمان هشت طبقه شد.
2 ـ خروشید و جوشید و بَرکَند خاک / ز سُمّش زمین شد همه چاک چاک
3- شودکوه آهن چو دریای آب/اگر بشنود نام افراسیاب
4- آه سعدی اثر کند درسنگ / نکند در تو سنگدل تاثیر
5- به مرگ سیاوش سیه پوشد آب / کند زار نفرین بر افراسیاب
6- هر وقت باران می بارد با خود می گویم،لابد دل آسمان برایت تنگ شده است.
تو ای زیباترین تابلوی آفرینش! شانه هایت تکیه گاه همیشگی من است.
چشمانت چراغ شب هایم. بهترین موسیقی زندگیم تپش قلب توست.
10 ـ تخلّص : به اسم شاعر ، تخلّص می گویند که معمولاً در بیت آخر یا یک بیت
مانده به آخر می آید.
مثال :
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی/ عشق محمد بس است و آل محمد
(سعدی: تخلّص)تقلّا: کوشش و تلاش کردن
جهید: جَست زد
خیش: وسیله ای برای شخم زدن، گاوآهن
دایه: شیر دهنده، مادر
رولَه: فرزند (به زبان کردی)
مویه: گریه کردن مویه کنان: گریه کنان
خُرناسه: صدایی که در حالت خواب از گلو بیرون می آید
زار زدن: گریه کردن از روی ناتوانی و درماندگی
زُل زدن: خیره شدن
قُنداقه: پارچه ای که نوزاد را در آن می پیچند
گالش: کفش لاستیکی
مجال: فرصت
پارهی تن: فرزند عزیز(کنایه)
پا برهنه: بدون کفشپیشنهاد شگفت انگیز
غرقه: در آب فرو رفته، غرق شده
غرور: به خود بالیدن، احساس سربلندی داشتن
کشتزار: مزرعه، زمین زراعت شده
کِشته: کاشته شده، زراعت شده
کنجکاوی: جست و جو، کاوش، یافتن چیزی
تشبیه: شاخه دست ها ( شاخه را به دست تشبیه کرده است)
تشبیه: کودکان پر نشاط گل بوته ها ( گل بوته ها به کودکان پر نشاط تشبیه شده است)
تشبیه: نوجوانان امیدوار ذرّت ها ( ذرّت ها به نوجوانان امیدوار تشبیه شده است)
تشخیص و انسان نمایی: درختان دعا می کردند و گل بوته ها و ذرّت ها در گوش نسیم ، آمین می گفتند.
تشخیص و انسان نمایی: گوش نسیم. برای نسیم گوش قائل شده است.
مراعات نظیر: درخت، باغ، صحرا، بوته، شاخه
نسیم، مانند مادری مهربان و آداب دان که به کودکان خویش، حق شناسی و ادب می آموزد، سرهای نهال های جوان و بوته های نوزاد خویش را به نشانه احترام و وداع با من خم کرده بود.
معنی: نسیم که مانند مادری مهربان و مؤدب به کودکان خود درس حق شناسی و ادب می آموزد، سر شاخه های درختان جوان و بوته های تازه روییده خود را به نشانه احترام و خداحافظی با من خم کرده بود.
آرایه های ادبی و زبانی :
تشبیه: نسیم، مانند مادری مهربان و آداب دان ( نسیم به مادری مهربان و آداب دان تشبیه شده)
تشخیص و انسان نمایی: نسیم به کودکان درس حق شناسی و ادب می آموزد
تشخیص و انسان نمایی: نسیم سرهای نهال های جوان و بوته های نوزاد خویش را به نشانه احترام و وداع با من خم کرده بود.
«برگ درختان سبز، در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار»
معنی: در نظر افراد باهوش و خردمند، هر برگ درخت مانند دفتری برای شناخت خداوند می باشد.معنی: در شکوه، عظمت و معجزه زیبایی آفرینش غرق شده بودم. (محو تماشای خلقت)
آب، این روح مذاب امید و زندگی، تازه نفس، جوان، زلال و نیرومند با گام های استوار و امیدوار شتابان می رفت تا خود را به دهان خشک زمین و صدها گشتزار سوخته و نگاه های پژمرده هزاران درخت تشنه برساند و در رگ های خشکیده جوی های مزرعه و کوچه باغ های مرده، جاری گردد.
معنی: آب، که مانند روحِ ذوب شده امید و زندگی می باشد، شاداب، جوان، صاف و نیرومند با قدم های مجکم و امیدوار با شتاب و عجله می رفت تا خود را به زمین هایی که مانند دهان خشک هستند و صدها مزرعه و نگاه های افسرده هزاران درخت تشنه برساند و در جوی و نهر خشک شده مزرعه و کوچه باغ های بی جان، جاری گردد.
آرایه های ادبی و زبانی :
تشبیه: آب به روح تشبیه شده است. روح مذاب: اشاره به جاری بودن آب دارد که مانند روح، زندگی بخش است.
تشبیه: رگ های خشکیده جوی های مزرعه ( جوی های مزرعه با رگ های خشکیده تشبیه شده)
تشخیص ( انسان نمایی): تازه نفس و جوان بودن و همچنین نیرومند و با گام های استوار رفتن که از ویژگی های انسان است به آب نسبت داده شده.
تشخیص و انسان نمایی: دهان خشک زمین
تشخیص و انسان نمایی: نگاه های پژمره هزاران درخت تشنه
تشخیص و انسان نمایی: کوچه باغ های مرده
درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدم که شاخه دست های خویش را به آسمان برافراشته بودند و دعا می کردند و کودکان پر نشاط گل بوته ها و نوجوانان امیدوار ذرّت ها در گوش نسیم، آمین می گفتند.
معنی: درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدم که شاخه های خود را مانند دست به سوی آسمان بالا برده بودند و دعا می کردند و جوانه های تازه و شاداب بوته های گل و ذرّت های نورَس و تازه رسیده در گوش نسیم، آمین می گفتند.
فهمیدن: مفهوم، فهیم، تفاهم، تفهیم
غرق: غریق، غرقاب
هیجان: مهیج، تهیج
معرف: عرفان، عارف، تعریف
کشف: کاشف، مکشوف، اکتشاف، مکتشف، مکاشفه
طبیعت: طبع، مطبوع
روح: روحیه، روحانی
عظمت: عَظیم، اَعظم، عُظما، تعظیم، مُعظم
جلال: جلالت، جلیل، اَجل، جل، تجلیل، مجلل
لمس: لامسه، ملموس، التماس، مُلتمس
اعجاز: عجز ، عاجز، عجوز، عجوزه، معجزه
لطیف: لطف، لطفاً، لطیفه، لطافت، ملاطفت
مذاب: ذوب
مزرعه: زرع، زراعت، مرزع، زارع
دعا: دعوت، داعی، داعیه، دعوا، دعوی، ادعا، مدعی، تداعی
ادب: ادیب، تاٌدیب، مودب
نظر: نظریه، نظیر، ناظر، نظاره، منظر ، تناظر، انتظار، مناظرهخشنودی ≠ نارضایتی
دیرینه ≠ جدید، نو
زل ≠ کدر
گوارا ≠ ناگوار
وداع ≠ سلام
ریز ≠ درشت
عقب ≠ جلو
عمیق ≠ کم عمق، سطحی
معنی اصطلاحات و آرایه های ادبی و زبانی روان خوانی کژال فارسی هفتم
خشکش زد: کنایه از مات و مبهوت شدن، تعجب کرد
پوست بر تن کژال خراشید: کنایه از ترساندن. کژال را بسیار ترساند.
تن کژال مثل علفی در باد می لرزید: تشبیه دارد.
مشبه: تن کژال مشبه به: علف وجه شبه: لرزیدن ادات تشبیه: مثل
خاکم بر سر: کنایه از بدبخت و بیچاره شدن
زمین را خیش می زد: زمین را چنگ میزد. به کُندی راه میرفت
پاره تن: کنایه از فرزند عزیز و دوست داشتنی
دندان به دندان می سایید: کنایه از خشمگین شدن. خشگین و عصبانی بود.
با گرگ در هم پیچید: با گرگ گلاویز و درگیر شد
گلویش را با فریاد بلندی خراشید: با فریاد های بلند و جیغ و داد گلویش زخمی شد
نفس به یکباره سرد شد: کنایه از مُردنمحتوای داستان کژال فارسی هفتم
کژال داستان کوتاهی است از خانم طاهره اِیبُد. درون مایه این داستان بر مقاومت و ایستادگی در برابر تهاجم بدخواهان و جان فشانی کردن برای حفظ خانه و هم نوع و سرزمین و دفاع از هستی انسان، تأکید دارد.
همچنین زاویه دید این داستان، روایت به شیوه سوم شخص مفرد است.
.