اگر من پرنده بودم، صبح از خواب بیدار میشدم و متوجه میشدم بال در آوردهام و میتوانم پرواز کنم. دوست داشتم بالهایم بزرگ و قوی باشد و بتوانم خیلی بالا و دور بروم. اولین جایی که دلم بود پرواز کنم، بالای کوههای بلند و سبز بود، جایی که همه چیز را از بالا ببینم. از بالا میدیدم درختان سرسبز، رودخانههای جاری و خانههای کوچک مردم را. با پرواز، میتوانستم خیلی سریع حرکت کنم و چیزهایی را ببینم که با پای خود نمیتوانستم. احساس آزادی و خوشحالی عمیقی داشتم، انگار دنیا در اختیار من است و میتوانم هر جا که دلم خواست بروم. این حالت پرواز، حس آرامش و شادی بینظیری داشت و من از این احساس خیلی لذت میبردم.
معرکه بده