من: پدربزرگ، لطفا درباره اینکه در گذشته وقتی وقت آزاد داشتید چه کارهایی میکردید، برایم بگویید.
پدربزرگ: البته عزیزم. آن موقعها خیلی چیزها متفاوت بود. وقتی بچه بودیم، اینترنت، تلویزیون یا گوشیهای هوشمند نبود. بیشتر اوقات فراغتمان را در طبیعت میگذراندیم. با دوستان و خانواده به باغ میرفتیم، در کنار هم بازی میکردیم و قصه میگفتیم.
من: بازیهایتان چه نوع بازیهایی بودند؟
پدربزرگ: بازیهای سادهای مثل هفتسنگ، قایمموشک، یا بازیهای دستهجمعی دیگر. گاهی هم به کارهای کشاورزی کمک میکردیم یا در کنار بزرگترها مینشستیم و آنها از خاطرات قدیمی میگفتند. کتاب خواندن هم یکی از سرگرمیهای ما بود، البته کتاب زیاد در دسترس نبود.
من: در روزهای تعطیل چه میکردید؟
پدربزرگ: بیشتر وقتها به دیدار اقوام میرفتیم و جشنهای محلی و سنتی برگزار میشد. مردم دور هم جمع میشدند و با هم شعر میخواندند، آواز میخواندند و گاهی نمایشهای کوتاه اجرا میکردند. این لحظات خیلی شیرین و دوستداشتنی بود.
مادر بزرگ: خاله بازی که در آن برای خود در حیاط با آجر و یا با چادر خانه میساختیم و تمام وسایل اسباب بازی پخت و پز را آماده میکردیم و برای خودمان چای دم میکردیم و مادرمان را به مهمانی دعوت میکردیم.
پدر بزرگ: الک و دولک بازی میکردیم و یا کشتی میگرفتیم
این برای مصاحبه،و اینکه خلاصش کن چون زیاد مهم نیستن اینجاها