بازنویسی:
روزی شخصی شترش را گم کرد . از خدا کمک خواست تا شترش را پیدا کند برای همین نذر کرد که اگر شترش پیدا شد آن را به یک درم بفروشد ، اما وقتی شترش را پیدا کرد از نذری که کرده بود پشیمان شد . برای اینکه نذرش را ادا کند گربه ای به گردن شتر انداخت و گفت : شتر را یک درم و گربه را به صد درم میفروشم اما هر دو را با هم میفروشم ، چه کسی میخرد؟
شخصی که انجا بود گفت : اگر این گرون بند را به گردن شتر نمی انداختی ارزان تر بود.