این رو خودم هم نوشتم ،اگر سنت بیشتره سن توی انشا رو عوض کن😂
ما توی ۱۵ سالگی مدام بین انتخابهای کوچیک گیر میکنیم؛ مثلا اینکه امروز بخونیم یا نخوانیم، با چه دوستی وقت بگذرانیم، از کدوم کار بترسیم یا جلو بریم.
• همین انتخابهای کوچیک، که از بیرون خیلی ساده و بیاهمیت بهنظر میرسند، کمکم ما رو شکل میدن.
• مثلاً انتخاب اینکه هر روز ۱۰ دقیقه یک مهارت رو تمرین کنیم، بعد از چند ماه تبدیل میشه به چیزی که بقیه بهش میگن «استعداد».
• یا انتخاب اینکه جواب یک آدم عصبانی رو ندیم، میتونه یک دعوا رو به یک گفتوگوی آروم تبدیل کنه.
• انتخابهای کوچک در دنیای ما مثل قرار گرفتن یک خراش ریز روی شیشه عینکه؛ شاید همان لحظه دیده نشه، اما کمکم همه چیز را از پشت آن تغییر میدهد.
• ما در این سن هنوز آیندهمون ساخته نشده، و هر تصمیم کوچیک مثل یک پیکسلِ ریزه که تصویر نهایی رو روشنتر یا تاریکتر میکنه.
• عمق این موضوع اینه که ما اکثر وقتها فکر میکنیم برای تغییر زندگی باید کارهای بزرگ انجام بدیم؛ ولی واقعیت اینه که زندگی بیشتر با همین «ریز انتخابها» ساخته میشه.