الی ..

فارسی هشتم.

بچه ها اینو باز نویسی کنید معرکه میدم یاد دارم که در ایام پیشین منو دوستی،چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق غیبت افتاد پس از مدتی باز آمد و عناب آغاز کرد که در این مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ امدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم یار دیرینه مرا گو به زبان توبه مده که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند بازگویم که کسی سیر نخواهد بودن

جواب ها

جواب معرکه

farniya

فارسی هشتم

سلام✨️🌷 یادم هست در روزگار گذشته، من و دوستی قدیمی‌ام آن‌قدر با هم صمیمی بودیم که انگار مثل دو مغز بادام در یک پوست جا داشتیم. همیشه با هم بودیم و لحظه‌ای از هم دور نمی‌شدیم. تا این‌که یک‌باره قسمت شد و از هم جدا افتادیم. مدتی گذشت تا دوباره برگشت. همین که رسید، با دلخوری گفت: «چرا توی این مدت حتی یک قاصد نفرستادی؟ یک خبر، یک سلام… هیچی!» لبخند زدم و جواب دادم: «دلم نیامد قاصدی بفرستم که چشمش به جمال تو روشن شود و من از دیدنت محروم بمانم.» بعد رو کردم به او و گفتم: «ای رفیق دیرینه، حرف از توبه نزن. من اگر بخواهم از تو دل بکنم، باید با شمشیر هم قسم بخورم، و می‌دانم که از عهده‌اش برنمی‌آیم. حسودیم می‌شود اگر کسی بتواند سیر، نگاهت کند؛ تازه با خودم می‌گویم اصلاً مگر می‌شود کسی از نگاه‌کردن به تو سیر شود؟»

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن