اگه معلم نگارش بودم، دوست داشتم کلاسمون پر از بوی جوهر و کاغذ باشه، نه فقط درسهای خشک.
به بچهها یاد میدادم که نوشتن مثل نقاشیه؛ کلمات قلمموهای ما هستن. به جای اینکه اول غلطها رو خط بزنیم، اول سعی میکردم ببینیم توی جملاتشون چه رنگی و چه حسی داره. مثلاً به جای اینکه بگم «این جمله غلطه»، میگفتم «اگه این کلمه رو عوض کنی، تصویرش برای خواننده قشنگتر میشه».
دوست داشتم تمرینهامون دربارهی چیزایی باشه که خودمون حس میکنیم: صدای بارون، بوی نان تازه، یا یه خاطرهی خندهدار. میگفتم «نوشتن یعنی حرف زدن با کاغذ، پس نترس و هر چی تو دلت هست رو بیار بیرون».
در نهایت، هدفم اینه که وقتی از کلاس میرن، احساس کنن میتونن با کلماتشون دنیا رو یه کم قشنگتر کنن، نه اینکه فقط نمره بگیرن.