اگر من یک خودکار بودم، دوست داشتم توی جامدادیِ یک دخترِ مهربون و خوشسلیقه باشم.
دختری که با من توی دفترش قلب و ستاره بکشه، برای دوستش نامه بنویسه، و توی حاشیهی دفترش آرزوهاش رو یادداشت کنه.
من هر روز باهاش میرفتم مدرسه، توی کیفش تکون میخوردم و خوشحال میشدم که قرار است با من چیزهای قشنگی نوشته شود.
آخرش هم آرزو میکردم هیچوقت گم نشم، چون هر خودکاری دوست دارد تا آخرین قطرهی جوهرش، همراهِ خاطرههای قشنگ باشد.
معرکه فراموش نشه