معرکه یادت نره :)
**موضوع: صدای خشخش برگها**
یکی از زیباترین صداهای طبیعت که همیشه مرا به خود جذب میکند، صدای خشخش برگهاست. این صدا برای من یادآور روزهای پاییزی و خاطرات کودکی است. شاید خیلیها به این صدا توجه نکنند، اما من هر وقت آن را میشنوم، حس عجیبی به من دست میدهد.
وقتی از میان برگهای خشکیده پاییزی راه میروم و زیر پایم خرد میشوند، صدایی شبیه به نجوای طبیعت به گوش میرسد. گاهی فکر میکنم این برگها با من حرف میزنند. آنها از روزهای سبز و شادابی خود میگویند که در بهار و تابستان داشتند، از بادهایی که با آنها بازی کرده و از بارانی که بر آنها باریده است. خشخش برگها برایم مانند یک آهنگ غمگین و در عین حال شیرین است.
این صدا، من را به یاد روزهای مدرسه میاندازد، وقتی که از حیاط مدرسه عبور میکردیم و برگهای چنار زیر پایمان خشخش میکردند. یا وقتی که در پارک کنار دست پدر و مادرم راه میرفتم و برگها را با پا جابهجا میکردم.
در یک کلام، صدای خشخش برگها برای من نه فقط یک صدای ساده، بلکه نوای دلنشین طبیعت و یادآور زیبایی روزهای پاییزی است. این صدا به من میآموزد که حتی پایان یک فصل هم میتواند زیبا و شنیدنی باشد، درست مثل برگهایی که با افتادن خود، زیباترین آهنگ دنیا را میسازند.