یه کتاب قدیمی مادر بزرگ اوفتاد که برای تولدم خریده بود اوفتا اما من که کتاب تارخی نمیخوانم چرا مادر بزرگ ان را برایم خریده بود ؟
روی جلد ان کتاب <شاهنامه> نوشته شده بود ان را برداشتم و صفحه هایش را ورق زدم و کم کم شروع به خواندن ان کتاب کردم و خیلی از ان خوشم اومد هر روز چند صفحه از داستان های ان رت میخواندم خیلی خوب بود .
من ان کتاب را تمام کردم و چند روز بعد معلم از ما بچه های کلاس پرسید : بچه ها کی کتاب شاهنامه را میشناسد ؟
من دستم را بردم بالا و به معلم گفتم که کتاب شاهنامه را خوانده ام ومعلم ازم خواست که فردا کتابم را بیاورم و برای بچه ها داستان های شاهنامه را بخوانم